محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6265
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بندار به نزد مظفر رفت و به دو گفت كه جانفروش قصد كرخ جدان دارد و آهنگ ما مىكند ، ما را ببر كه با وى مقابل شويم . مظفر به دو گفت : « اينك روز رفته و مىخواهيم نماز جمعه كنيم ، فردا نيز عيد است ، وقتى عيد گذشت آهنگ او مىكنيم . » اما بندار نپذيرفت و هماندم برفت به اين اميد كه به تنهائى و بى حضور مظفر بر جانفروش ظفر يابد . مظفر به جاى ماند و از دسكره بيرون نشد . از دسكره تا تل عكبرا هشت فرسنگ بود و از تل عكبرا تا محل نبرد چهار فرسنگ . بندار سوى تل عكبرا رفت و هنگام تاريكى شب آنجا رسيد كه شب عيد فطر بود . اسبان خويش را خوراكى داد . آنگاه برنشست و برفت تا شبانگاه به نزديك سپاه جانفروش رسيد كه نماز مىكردند و قرآن مىخواندند . يكى از خواص يارانش به دو گفت در اين حال كه غافلند بر آنها شبيخون برد كه نپذيرفت و گفت : « نه ، تا به آنها بنگرم و آنها نيز مرا بنگرند . » پس دو يا سه سوار فرستاد كه خبر خارجيان را براى وى بيارد و چون نزديك سپاه آنها رسيدند از حضورشان خبر يافتند و بانگ « سلاح برگيريد » زدند و برنشستند و مقابل هم بماندند تا صبح شد . آنگاه نبرد آغاز كردند . ياران بندار نتوانستند يك تير بيندازند . آنها نزديك سيصد سوار و پياده بودند كه آنها را به پهلوى راست و پهلوى چپ و دنباله بياراست و خود وى در قلب ايستاد . مساور و يارانش به آنها هجوم آوردند ، بندار و يارانش در مقابل آنها ثبات كردند . جانفروشان از محل اردوگاه و جايگاه خويش سرازير شدند كه بندار و يارانش به طمع غارت افتند . اما بندار و يارانش متعرض اردوگاه آنها شدند . پس از آن جانفروشان با شمشير و نيزه ها هجوم كردند ، آنها هفتصد كس بودند ، دو گروه صبورى كردند . جانفروشان به شمشيرها دست بردند ، نه نيزه ها . نزديك پنجاه كس از جانفروشان كشته شد و از ياران بندار نيز همانند آن . آنگاه جانفروشان هجومى كردند و نزديك يكصد كس از ياران بندار را جدا كردند ، ( 376 آن يكصد كس لختى در مقابل آنها صبورى كردند ، سپس همگى كشته